مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد!

تا خود صبح به راه تو قمر ميريزم.

ساحل چشم من از شوق به دريا زده است!
چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است!
جمعه را سرمه كشيديم ،مگر برگردي!
با همان سيصد و فرسنگ نفر برگردي!
زندگي نيست ،ممات است تو را كم دارد!
ديدنت ارزش آواره شدن هم دارد!
از دل تنگ من ،آيا خبري هم داري؟
آشنا ،پشت سرت مختصري هم داري؟
منتي بر سر ما هم بگذاري ، بد نيست!
آه ،كم چشم به راهم بگذاري ،بد نيست!
نكند منتظر مردن مايي ،آقا؟
منتظرهات بميرند،ميايي آقا ؟
به نظر ميرسد اين فاصله ها كم شدني ست!
غير ممكن تر از اين خواسته ها هم شدني ست!
دارد از جاده صداي جرسي مي آيد!
مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد!
منجي ما به خداوند قسم آمدني ست!
يوسف گم شده ي اهل حرم آمدني ست!

مصطفی صابر خراسانی

این بود زندگی؟؟؟

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی؟؟؟

 

بخشی از نیایش 54 - نيايش، در طلب گشايش اندوه‏ها

اى زداينده اندوه، و اى زايل كننده غم، اى بخشنده در دنيا و آخرت، و مهربان در هر دو سراى، بر محمد و آل محمد رحمت فرست، و اندوه مرا بر طرف كن، و غمم را بزداى. اى يگانه، اى يكتا، اى بى‏نياز، اى كسى كه نزاده و زائيده نشده، و هيچ همتائى نداشته، مرا نگاه دار و پاك ساز، و گرفتاريم را بر طرف كن .

و آية الكرسى و معوذتين و قل هو الله احد را بخوان و بگو:
خدايا من از تو مسئلت مى‏كنم، همچون سؤال كسى كه احتياجش سخت، و نيرويش سست، و گناهانش انبوه شده همچون سؤال كسى كه براى حاجت خود فرياد رسى، و براى ناتوانيش نيرو دهنده‏اى، و براى گناهش آمرزنده‏اى جز تو نمى‏يابد.

خدايا رغبت مرا در مسئلتم مانند رغبت دوستانم در مسئلتهاشان، و ترسم را مانند ترس اوليائت قرار ده، و مرا در خشنودى خود چنان بكار دار كه با وجود آن چيزى از دين تو را به علت ترس از آفريده‏اى ترك نكنم.
خدايا اين حاجت من است، پس رغبتم را در آن عظيم ساز، و عذر مرا در آن، آشكار گردان. و حجتم را در آن بر زبانم گذار و بدنم را در آن عافيت بخش.
خدايا هر كه صبح كند در حالى كه به غير از تو اعتماد و اميدى داشته باشد، پس من صبح كردم. در حالى كه اعتماد و اميدم در همه كارها توئى. پس به نيك فرجام‏ترين آنها برايم حكم كن، و مرا به رحمت خود از فتنه‏هاى گمراه كننده نجات بخش. اى مهربانترين مهابانان.
و خداى رحمت فرستد بر سيد ما محمد پيغمبر خدا كه برگزيده است، و بر آل او كه پاكانند.

نامه ای از طرف خدا

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،

 مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف

و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی

و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی

و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی،

 بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی،

اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم

که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،

شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری،

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی،

 در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری،

 باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،

شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی،

به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی،

 اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام،

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی،

 حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی،

 من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن،

یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای

یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،

به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟

 اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم،

من هرگز دست نخواهم کشید.

 دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

 

 دوست و دوستدارت: خدا

 

نسیمی از نهج البلاغه

حكمت : 4 

بهترين همنشين خشنودى است از خواست خداوند و دانش ، ميراثى است گرانمايه و آداب ، زيورهايى نو به نو و انديشه ، آينه اى صافى است

 

حكمت : 5 

سينه عاقل صندوقچه راز اوست و خوشرويى دام دوستى است و برد بارى ، گورگاه زشتيها.
و نيز روايت شده كه آن حضرت در بيان اين معنى فرموده است كه :
آشتى جويى ، سرپوش عيبهاست

 

حكمت : 6 

هر كه از خود خشنود بود، خشم گيرندگانش بسيارند و صدقه دارويى است شفا بخش و اعمال بندگان در اين جهان ، مقابل چشم آنهاست در آن جهان .

 

نيايش، در طلب اخلاق ستوده و افعال پسنديده

حسین سلطان عشق، عباس ساقی عشق، زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق. کاروان عشق در راه است و خود "عشق" نیمه شعبان خواهد آمد...

اعیاد شعبانیه بر همه شما عاشقان مبارک

****************

خدايا به لطف خود نيتم را كامل و خالص ساز. و يقينم راثابت و پا برجاى دار و به قدرت خود آنچه را كه از من تباه شده اصلاح فرماى

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا در ميان مردم به درجه‏اى ترفيع مده مگر آنكه به همان اندازه پيش نفس خويشم پست گردانى، و عزتى آشكارا برايم بوجود مياور مگر آنكه به همان نسبت پيش نفس خويشم خوار سازى.

خدايا مدت عمر مرا با عفو خود به پايان بر، و آرزويم را در اميد رحمتت به تحقيق رسان.و راه‏هايم را براى رسيدن بسر منزل خشنوديت هموار ساز، و عملم را در همه احوالم نيكو گردان.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست. و مرا در اوقات غفلت براى يادكردن خود، متنبه كن. و در روزگار مهلت در اطاعت خود بكار دار، و راهى هموار بسوى محبت خود برايم آشكار ساز، و بوسيله آن خير دنيا و آخرت را برايم كامل فرماى.

******************

 به مناسب میلاد راوی عشق ، از این پس بخشی از دعای صحیفه سجادیه را در این وبلاگ خواهم  نوشت

 

 

علمدار حسین

یا حسین

 آن کیست اندر هر بلا ، با تو وفاداری کند

با قلب و شعر و دست خود از تو طرفداری کند

 

آن کیست کز بهر خدا، پیش تو از خود بگذرد

با امر تو سقا شود ،  یا که علمداری کند

 

آن کیست ماه هاشمی حب و حیایش دائمی

تا بود خصم جرات نداشت ، تا فکرِ آزاری کند

 

آن کیست مولایش تویی، چون بنده آقایش تویی

پیش از تو و طفلان تو ، از آب، دست عاری کند

 

آن کیست که بی چشم و دست، با آن عمود بر فرق سر

در فکر این است تا چه شکل حالا تو را یاری کند

 

آن کیست جز عباس تو ، در قلب پر احساس تو

  داغش کمر را خم کند ، اشک تو را جاری کند

************************************

شد لشکر غم بی عدد، یارب فقط از تو مدد

در این غم افزون ز حد، جز تو که غمخواری کند



حرفهای سلطان

سلام ، واسه اینکه بهتون بد نگذره ، قدر خنده را بدونید، غم و غصتونو یه خرده که شده بذارید کنار ، زندگی این رفیق ما را هم بچرخونید یه خرده حواستونو بدید که ضرر نمی کنید

من اینکاره نیستم ، موقت ، ور دستشم

اگه به خودم باشه که ما اصلش تفریح کردن بلد نیستیم

...........

*من سر راستی و تمیزی را از سینما یاد گرفتم ، بدی تو کار ما نیست *

اما من یه جایی یه وقتی واستون می گم که چه جوری می شه آدم دیگه حواسش مال خودش نیست.

*آدم باید زرنگ باشه

چه جوری زندگی کنه اما چه جوری درست و حسابی کلکش کنده بشه

درست رفتن از این دنیا درس اول و آخره *

حالا هم این ناصر بلبل و این هم شما.

خوبش واسه شما و بدش مال من ، من درست می کنم ، خلاف و دزدی بده

شوخی شغل اونه که من همچین یه دو سه نفسه کنارشم

*اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخی ندارم*


دیالوگهایی که نوشتم مال فیلم سلطانه

راستش این دیالوگها را خیلی دوست دارم برای همین نوشتم

شبی بارانی

و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خويش
چشم در چشم هم نوش کنيم


(مرحوم حسین پناهی)

الهي و ربي من لي غيرک...

  گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم
   گفتي: فاني قريب
   من که نزديکم(بقره/186)

گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد بهت نزديک شم
گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.::هر صبح وعصر، پروردگارت روپيش خودت،باخوف وتضرع،وباصداي آهسته يادکن(اعراف/205)::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
پس از خدا بخواهيد ببخشدتون و بعد توبه کنيد(هود/90)

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيکار مي‌تونم بکنم؟    
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
    مگه نمي‌دونيد خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌کنه؟! (توبه/104)

گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
ولي خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه(غافر/2-3)

گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/53)

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
    
به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135)

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌کنه؛ عاشق مي‌شم! ...  توبه مي‌کنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونايي که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222)

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک    
گفتي: اليس الله بکاف عبده
     .::
خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟(زمر/36) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيکار مي‌تونم بکنم؟
گفتي:يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما
.:: (اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه )احزاب/41-43


 با خودم گفتم: خدا یا این همه مهربونی تو ، تو ی ذهن کوچک من نمگنجد.... خدایا خیلی دوستت دارم.